تبليغاتX
.. پـ‌رت‌ترین گوشـ‌ه‌ی شــ‌ب



.. پـ‌رت‌ترین گوشـ‌ه‌ی شــ‌ب

اگـر چشـ ــمــانــت ؛ سـرنـوشت مـن نــ بـا شـد ؟!




 

 

 

"عروس باد كه باشي

 

دست ها نه به پوشاندن

 

كه به پرپر كردن

 

بر گرد تو حلقه مي شوند

 

از پنجه ها پرهيز كن ! "

 

در اين جهان هيچ چيز عاشقانه‌ای وجود ندارد. همه چيز توهّم است؛ همه چيز. اين نهايت خوش‌بينی و مدارا کردن با چنين جهانی است.


برشت در اپرای ماهاگونی نوشته بود: "این جهان ارزش گریستن هم ندارد." شاملو نوشته بود: "عشق؛رطوبت چندش انگيز پلشتی‌ســت؛

و آسمان سرپناهی؛ تا به خاک افتی و بر سرنوشت خويش گريه ساز کنی."
من اما حرفی نمی‌زنم. تنها می گويم: خسته‌ام؛خيلی خسته. می‌نشينم. با ليوانی چای سرد در دست، به تماشاي ديوار سفيد روبرويم،

كه تنها شباهتش به ذهن من ، تار عنكبوتي ست پاره و تَــركهاي عميقي كه من را به گذشته اي نخ نما پيوند ميزند.

 

 

 


+ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 | | ~ غریبـــ‌ه ای از مــ ِــ‌ه ~ |





 

من نشسـته ام ، تنــ ها

همیـن جا

،

کنـار تـو *

و گُناهم نیـز

و ؛ دلـ ـــ ـم

شاخۀ خشکیدۀ درختی؛ خیــ ـــس !

تنهائیـم را مَضــ حَـکه می کند

و من

بی اعتنــا ؛

بر شاخۀ دستـــ ـهای خدائی تـو *

تاب می خورم

______________________

* : تو ؟


+ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 | | ~ غریبـــ‌ه ای از مــ ِــ‌ه ~ |





 

 

ميداني ! هيـــچ كس ، درد مرا نخواهد فهميد . من ؛ درد خويش را با خود به گوري تاريك خواهم برد . گوري كه تنها همسايگانش خداياني مهربانند و مرا تا روشني گورم تنها نخواهند گذاشت.

 

پ ن :

- هميشه ، عاشق لحظه هائي بودم كه آروم ، ولي پر ابهت اند. مثل لحظه اي كه روي پلي وايستادي و يه چيزسبك مثل يه " پر" رو رها ميكني تو فضـا، و اون پر آروم و پر ابهت روي زمين ميشينه .

- چند روزيه كه دارم خودمو با آهنگاي EL ROMAN خفه مي كنم.

- حالم خوب نيست ؛‌حالم اصلا خوب نيست

- چند روزي ست كه سرم درد ميكند ، اين را كاملا احساس ميكنم . در تمام طـول عمر خود هميـشه به زندگي ام پشـت كرده ام ، اين را نيز كامــلا احســاس ميكنـم.*

*خدايا من كه ساخته بودم ... چرا دوباره اين چنين مي سوزاني ام ؟


+ یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | | ~ غریبـــ‌ه ای از مــ ِــ‌ه ~