
مادر !
ای قبله گاه هستی
تو را می ستایم
تو را که رد پایت پیوند دنیای تاریکم با بهشت است
وفات حضرت فاطمه ی زهرا ،بنت نبوت و مادر امامت تسلیت باد .
دل را برای آمدنت فرش کرده ام بشتاب ! ای امید دل بی قرار من
دست دعا و اشک و نیاز ظهور تو کی مستجاب می شود این انتظار من
این جمعه هم گذشت و
" تو "همچنان صبر می بافی از این تازه های شرم بر تن مجروح غیـبتـت .
پ ن :
- این روز ها روزهایی است که خود را از قاب بیرون کشیده ام، تا میتوانی نگاهم کن .
- باز هم این روزها ؛ کوچک می شوم ... هی کوچک و کوچک تر درست به اندازه ی دو تا گلوله ی نگاه .
- اینجا خواستم از حالت تهوع مغزم ، زمانی که به تو مشغول است بنویسم، دیدم ! ؛ دیدم اینجا که هنوز از هیچ نامی کثیف نشده ، به "سطل آشغال" بدل خواهد شد.*
- مریضه ، بر خلاف تصور همه . شدیدا دلم میخواد کمکش کنم، اما می ترسم داستان من هم بشه مثل داستان سنباده ای که سطح ناصاف یه چوب رو صیقل داد ، اما وقتی چوب به صندلی قشنگی برای نشستن تبدیل شد . از سنباده چیزی باقی نمونده بود !
*"مخاطب خاصی دارد که صد حیف اینجا را نمی خواند "
* "می دانم تو می خوانی "
- به هم نریزید مرا که از همه تان به هم ریخته تر بخدا ؛ منــــــــــــــــم .
راننده كاميون زن تنها را سوار كرد و او را در جاده فرعى شهر «قبضه» مورد آزار و اذيت قرار داد و كشت، بعد هم متوارى شد.
ایران: كشته شدن بانويى كه براى مبارزه با جنگ و خونريزى، لباس سپيد به تن كرد تا دور دنيا را بپيمايد مردم تركيه و ايتاليا را شوكه كرد.«ژوزفينا پاسكواله» زن ۳۳ ساله ايتاليايى، براى جلب توجه جهانيان به صلح، با لباس سپيد و پاى پياده حركت به دور دنيا را آغاز كرد.او در طول مسير گاهى سوار خودروهاى بين راهى مى شد تا خود را به شهر برساند.
«ژوزفينا» به نزديكى هاى استانبول در تركيه رسيده بود كه سفرش به خط پايان رسيد.
چرا كه يك راننده كاميون زن تنها را سوار كرد و او را در جاده فرعى شهر «قبضه» مورد آزار و اذيت قرار داد و كشت، بعد هم متوارى شد.
با انتشار خبر اين جنايت، مردم تركيه و ايتاليا شوكه شدند. ديروز تصوير «ژوزفينا» در صفحه نخست تمامى خبرگزارى ها و روزنامه هاى اين دو كشور نقش بست.نخست وزير تركيه در پيام رسمى ضمن اعلام تسليت، با خانواده قربانى و مردم ايتاليا ابراز همدردى كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبر تازه ای بود.. اما ، اتفاق تازه ای نیست.
بارها شاهد چند دست از این اتفاقات بوده ایم.نمایش های سنبلیکی که به هزاران منظور باطنی و یک منظور ظاهری انجام میگیرد و مثل معروف " به نام تو ، به کام من " را یاد آور می شود.
چند روز پیش نیز در یکی از همین مجلات داخلی ( سراسری ) خواندم نوشته بود مردی ، به یاد هر کودک کشته شده ی عراقی کفشی در داخل سبدی بزرگ می اندازد.
این ها اولین ها بودند. _ بر واژه ی اولین تاکید بسیار دارم _ اولین عروس صلح ، اولین مردی که ...
هزاران نمونه ی دیگر را میتوان نام برد که تنها خواسته اند اولین باشند. اولین !!!
آیا واقعا هدف ، جار زدن صلح بود یا یادی از کودکان عراقی؟
قصد پر گویی ندارم.جواب سوال واضح است . ولی کاش ، برای ارضای عقده های خود ، راه های دیگری را برگزینیم.
همین !
درست فردای روز انتخابات با تلفن همراه چهار تن از نمایندگان تماس گرفتیم.
هر چهار گوشی خاموش بود !
و اما شما جنابان نماینده !
تقصیر شما نیست !!
ما سالهاست که عادت به مشارکت مردمی داریم ... نه مشارکت اجتماعی ! *
__________________
* کسی اگر توضیحی خواست ، توضیح اش می دهیم .
پ ن :
- من دچار خفقانـــــــم ، خفقاااااااااااااان !!!
-هيچ اگر سايه پذيرد ، ما همان سايه هيچ ايم
این روزها
چه احمقانه خیره ام به دیوار روبرو
مگر نه اینکه قرارست
"تو"
از لبخند اولین پنجرهء باز
طلوع کنی !
پ ن:
- امروز جمعه نیست ؟ به نظرم خیلی دیر کرده.
- ساعت چهار صبحه و من همچنان امیدوارانه مطلب سرچ میکنم. هنوز که به جایی نرسیدم.
کسی مطلبی درباره " حقوق روزنامه ها در زمان ریاست جمهوری خاتمی " داره ؟
خیالت را آنچنان در درون بافته ام
که دست هیچ واقعیتی
نتواند آن را شکافت .
پ ن :
- لحظه های ما آدم ها چه عجیب پر میشه از هم . از حضورهایی که روزی هستن و روزهایی نه.
پای چاه عریضه آرزو کردم سالها اینجا بایستم .. تا شاید گذری را ببینم.چشمهایم روی هر چشم آشنایی لحظه ها مکث کرد.
اما ... !
آرزو کردم .... هر چند ؛ می دانستم !
دست آخر .. لبخندی تلخ تنها همراهم شد تا باقیه راه.
چه دلیل بزرگی داشتم ؛ بزرگ . اما حالا دلیلم نیست, نیست !