تبليغاتX
.. پـ‌رت‌ترین گوشـ‌ه‌ی شــ‌ب



.. پـ‌رت‌ترین گوشـ‌ه‌ی شــ‌ب

اگـر چشـ ــمــانــت ؛ سـرنـوشت مـن نــ بـا شـد ؟!




 

چشمهایش را میبندد، چیزی توی ذهنش جان می گیرد.چیزی شبیه  ...

"اَه؛ امشب از آن شبهاس باز !"

مدام از این دنده به آن دنده میشود،ذهنش باز بی اختیار سمت و سو میگیرد، نمیخواهد باور کندعشق پسرک را !

 کلاه چرم، نیم پالتوی مشکی، و شلوار جین روشن ، جلیقه ای راه راه، مجله ی"شهروند امروز" که هر هفته در دستهایش خود نمایی می کند، سلام نرمی که با بستن پلکهایش می دهد و لبخند صبورانه ای که هر بار درمقابل بی اعتنایی های او بر لب می راند. توی ذهنش از سیگارش فاکتورمیگیرد، "حـالابـهـتـر شد !"

فرار می کند از واقعیت"نبودن ها"، مث همیشه دنبال تنهایی است،دنبال چیزی به هیأت  "او" .همخوانی می کند با آهنگ ملایم توی گوشش، "دل بردیو پنهون شدی، از من چرا ای بی وفا، از من چرا، از من چرا ؟" اشک هایش را پاک می کند، باید باور کند. "همه چیز فقط یک تصادف ساده بود" .

.

.

حلقه ی پسرک توی دستهایش نـ ــرم می چرخد.

پ ن :

- طی دعوت به یک بازی قرار شد داستانی نوشته بشه نهایتا 150 کلمه ای. اینم داستان 13۹ کلمه ای من با احتساب حروف اضافه. از  سعیده بابت دعوتش خیلی ممنونم.

- این داستان تنها جنبه ی تخیلی دارد.(شاید تازگیا زیاد کارتون نگا می کنم.. خصوصا این " وال ای " رو که کارتون بسیااار جالب انگیزناکی بود !)

- کسیو دعوت نیتونم بکنم خو ! :)

 


+ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | | ~ غریبـــ‌ه ای از مــ ِــ‌ه ~ |





 

هوا گرم شده، دیگر وقتی " ها " می کنی .. نفست هیچ حجمی نمی گیرد .

هی !

هیــچ می دانستی، زمستانی اگر نباشد، بهاری هم  نیست ! 

 پ ن :

 - با آن موهای تیغ تیغی و ابلهانه اش از کنارم که رد می شود، صلوات بی خودی _ صرفا جهت مسخره کردن چادر و پوششم _ می فرستد و التماس دعایی هم می کند. با دخترهای _به قول بابا_ سانتی مانتالی که با خود همراه کرده هرّ و کرّی راه می اندازد و  " تازه به دوران رسیدگی اش" را خوب به نمایش می گذارد.

باشد؛ ما که چیزی نگفتیم.. خوش باشید، آخـر دانشگــاه هم شده محلی برای عقده گشایی دخـتران و پسـرانی چون شمـا ! ؛

فقط ،به قول "بازرگان"،  آنکه به ما […] بود، کلاغ دم بریده بود !*

* بازرگان را نمیدانم، اما من از قول خودم از شما عذر خواهی می کنم، بی ادبی شد.

 


+ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | | ~ غریبـــ‌ه ای از مــ ِــ‌ه ~ |





 

 

                                                              

نــــ گاه تـ ـو

تقــــ ــدیر من است

آسمان کا غــ ـذی

 

پ ن :

دل کندن از دوستایی از جنس کلمه سخته.اما بنا به بعضی دلایل شخصی:

1-       دیگه کامنتا تایید نمیشه.

2-       منم دیگه نمیتونم برای کسی کامنت بذارم.

دوستان راجع به موندن و نموندن لینک وبم تو لیست دوستاشون.. مختارن

    * تیتر تیکه ای  از شعر امین پور

جهت رفع سوء تفاهم : من همچنان می نوسیم و این وبلاگ همچنان پا بر جاست..

 


+ شنبه دوازدهم بهمن 1387 | | ~ غریبـــ‌ه ای از مــ ِــ‌ه ~ |