
خـ ـرمگسـ
؛ مدام خودش را می کوبید به شیشه ی مشبّکِ پنجره ، و خـ ـرمگسـیــ دیگر ، با دست پایی شکسته به تلاش مزبوحانه اش می نگریست.نه ، اشتباه نکن ؛ مـ ــن آن خـ ـرمگسـ دومی ام !
پ ن :
- کی گفته حتما پسرا باید برن پیشنهاد بدن ؟ ، من تصمیم دارم این رسمو بشکنم و به خودم پیشنهاد بدم *
*ببند نیشتو ! جدی گفتم .