تبليغاتX
پرت ترین گوشه ی شب.. - v I i z Z Z

  

 

خـ ـرمگسـ ؛ مدام خودش را می کوبید به شیشه ی مشبّکِ پنجره ، و خـ ـرمگسـیــ دیگر ، با دست پایی شکسته به تلاش مزبوحانه اش می نگریست.

نه ، اشتباه نکن ؛ مـ ــن آن خـ ـرمگسـ دومی ام !

پ ن :

- کی گفته حتما پسرا باید برن پیشنهاد بدن ؟ ، من تصمیم دارم این رسمو بشکنم و به خودم پیشنهاد بدم *

*ببند نیشتو ! جدی گفتم .

& شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ~ غریبه ای از مه ~ |